کارآفرینی در نظریه‌های اقتصاددانان

سوداگرایان
مرکانتی لیست‌ها یا اصحاب مکتب سوادگری اعتقاد داشتند هر جامعه‌ای که در جمع‌آوری و اندوختن طلا و نقره موفق‌تر عمل نماید جامعه ثروتمندتری تلقی می‌گردد و از آن‌جا که تجارت خارجی را اصولی‌ترین و مؤثرترین حرفه در جمع‌آوری طلا و نقره می‌دانستند، لذا این‌گونه فعالیت‌های اقتصادی را موجد ثروت در جامعه دانسته و برای آن ارزش ویژه‌ای قائل بودند. به اعتقاد سوداگرایان مقررات تجارت خارجی باید باعث شود صادرات بر واردات مازاد داشته باشد تا بدین وسیله جریان دائمی ورود طلا و نقره به کشور حفظ گردد.
فیزیوکرات‌ها (طبیعیون)
فیزیوکرات‌ها منشاء ایجاد ثروت را زمین می‌دانستند و هر نوع فعالیت دیگر اقتصادی را تبدیل آن‌چه که از زمین استخراج و یا استحصال می‌شد، تلقی می‌کردند. بنابراین آن‌ها فعالیت کشاورزی را ارجح شمرده و عامل اصلی ایجاد ثروت در جامعه را زراعت می‌دانستند. 
کلاسیک‌ها
پس از فیزیوکرات‌ها و به موازات رشد فعالیت‌های صنعتی در اروپا، برخی از اندیشمندان اقتصادی ضمن نقد اندیشه فیزیوکرات‌ها به این باور بودند که فعالیت صنعتی عامل اصلی ایجاد ثروت در جامعه می‌باشد. «آدام اسمیت» به عنوان بنیان‌گذار مکتب کلاسیک در کتاب معروف خود «ثروت ملل» اعلام کرد که سرچشمه حقیقی ثروت هر ملتی کار سالانه اوست. در واقع او سرمایه‌دار را به عنوان یک مدیر مالک که منابع اولیه (زمین، کار، سرمایه) را در یک مجموعه صنعتی ترکیب می‌نماید، می‌نگریست. به نظر او سرمایه‌داران عناصر اصلی رشد و توزیع ثروت در جامعه هستند. در اثر اشاعه افکار مکتب کلاسیک، سرمایه‌داری آزاد به عنوان یک نظام اقتصادی به جهان ارائه شد. در این نظام فرد در هسته مرکزی فعالیت‌های اقتصادی قرار داشته و هدف اصلی او به حداکثر رساندن منافع و رضایت خویش است.
مارکسیست‌ها
نظام سرمایه‌داری علی‌رغم نظریه «اسمیت» به سوی انحصار و رقابت انحصاری گرایش پیدا کرد، از سوی دیگر اجرای سیاست کلاسیک‌ها درباره آزادی کامل تجارت همراه با ظهور سرمایه‌داری انحصاری سبب شد تا تمرکز سرمایه به وجود آید و کارفرمایان از آن برای بهره‌داری از شیوه‌های فنی جدید استفاده کنند و مقدار تولید را افزایش دهند. این مسئله منجر به نتایج نامطلوبی مانند افزایش ساعات کارگران و به کار گماردن خردسالان شد. مارکس به مبارزات سیاسی علیه نظام سرمایه‌داری کلاسیک پرداخته و فرقه کمونیست‌ها را تأسیس نمود. 
نئوکلاسیک‌ها
نظریه نئوکلاسیک سعی بر این دارد تا اثبات نماید که سرمایه‌داری از طریق عملیات پیچیده بازارهایی که نوسانات تقاضا و عرضه را به وسیله تغییرات قیمت‌ها تعدیل می‌کنند، ثروت را به طور مساوی در میان خریداران و فروشندگان توزیع خواهد کرد. البته فرآیند ایجاد و توزیع ثروت، جزء اصلی این نظریه اقتصادی است.
چنان‌چه عرضه‌کنندگان به منظور تأمین تقاضای جدید و به دست آوردن سود بیش‌تر تولید را افزایش دهند، افزایش تقاضا به افزایش عملیات تولید محصول منجر می‌شود. چنان‌چه میزان درآمد و سود عرضه‌کنندگان افزایش یابد، آن‌ها کارگران بیش‌تری را به کار می‌گیرند که به موجب آن سطح اشتغال عمومی و میزان کلی دستمزد پرداختی افزایش می‌یابد.
نهائیون
منگر در سال ۱۸۷۱ میلادی کتاب خود تحت عنوان «اصول اقتصاد» را به چاپ رساند و انقلاب نهائیون را تشریح کرد. وی چهار مسئولیت اساسی برای کارآفرینان در نظر می‌گیرد:
1.    کسب اطلاعات اقتصادی
2.    تحریک فرآیند تولید
3.    کنترل تمامی این فرآیندها در شرایط اقتصادی عالی
از این جهت می‌توان دریافت که وی کارآفرین را اساساً با محاسبه‌گر، سازمان‌دهنده یا کنترل‌کننده برابر می‌داند یعنی همان چیزی که مدیریت نامیده می‌شود.
لئون والراس اقتصاددان فرانسوی نقش کارکردی کارآفرین را مانند عوامل تولیدی در فرآیند تولید نمی‌دانست بلکه نقش وی را هم‌چون عامل سرمایه‌دار، مدیریتی و اداره‌کننده تلقی می‌نمود.
مکتب سنتی اتریش- آلمان
مشارکت دو اقتصاددان به نام‌های «تانن» و «شومپیتر» بیش از همه در این مکتب به چشم می‌خورد. شومپیتر در خصوص سازوکارهای توزیع ثروت، با نظریه نئوکلاسیک اختلاف نظر داشت. او استدلال می‌کرد که بازارهای کامل نئوکلاسیک با خریداران و فروشندگان متعدد، وجود خارجی ندارند. همه بازارها به جز تعداد اندکی، تحت تسلط چند فروشنده هستند که اغلب تبانی می‌کنند تا کنترل عملکرد بازار را در دست بگیرند.
خلاصه نظریه شومپیر راجع به کارآفرین
کارآفرین شومپیر، عامل وظیفه‌مندی است که ترکیبات جدید را تکمیل می‌کند. او از الگوهای مقرر می‌گریزد و در نتیجه گردش ‌محور قطع می‌شود. فرآیند تخریب خلاق، وسیله‌ای است که یک اقتصاد با آن توسعه می‌یابد. راه‌حل نه در نفس تصمیم‌گیری بلکه در نوع تصمیم‌گیری قرار دارد و به ترکیبات جدید منجر می‌شود. شومپیتر آن‌چه که از ترکیبات جدید حاصل می‌شود را کسب و کار مخاطره‌آمیز می‌نامد و فردی که دست به چنین اقدامی می‌زند را کارآفرین می‌نامد. در واقع کارآفرین هنگام ترکیبات جدید سود ایجاد می‌کند. «شومپیتر» علت تغییر منظم و درونی اقتصاد بازار را در کارآفرین می‌دید و کارآفرین در کانون تبیین نظریه توسعه او قرار داشت.
 مکتب شیکاگو
طی دوره نئوکلاسیک، اقتصاددانان آمریکایی نیز مطالعات بسیاری را بر روی کارآفرینی انجام دادند که به مکتب شکاگو معروف گردید. شولتز در ارائه نظریه کارآفرینی خود دو نقش را ایفا کرد: نخست این که، او کارآفرینی  را به عنوان توانایی برخورد کردن با عدم تعادل تعریف نموده است. دوم این که مطالعات انجام شده شواهدی را ارائه می‌نمایند مبنی بر این که آموزش بر توانایی افراد در جهت درک عدم تعادل و نشان دادن واکنش به آن، تأثیر می‌گذارد.
شولتز از مفهوم استاندارد کارآفرینی و طرز عمل کارآفرینان در چهار عرصه زیر انتقاد کرده است:
1.    این مفهوم به تجار محدود شده است.
2.    اختلاف بین توانایی‌های به کار گرفته شده توسط کارآفرینان در نظر گرفته نمی‌شود.
3.    عرضه کارآفرینی یک منبع کمیاب پنداشته نمی‌شود.
4.    در نظریه تعادل عمومی، نیاز به کارآفرینی احساس نمی‌شود.
سیر تکامل کارآفرینی در نظریه‌های اقتصادی
بررسی نظریه‌های اقتصادی کارآفرینی نشان می‌دهد که سه دوره متمایز را می‌توان تشخیص داد. دوره اول ارائه بحث کارآفرینی در اقتصاد و اوج‌گیری آن، دوره دوم کم‌رنگ شدن این موضوع در مباحث اقتصادی و دوره سوم طرح مجدد از سوی بعضی از صاحب‌نظران.
دوره اول در فاصله زمانی بین ۱۷۷۰ تا ۱۹۳۰ قرار دارد. در این دوره کارآفرین در کانون اندیشه و تفکر اقتصادی جای دارد. مکاتب کلاسیک، نئوکلاسیک، نهائیون و مارکسیست در این دوره جای می‌گیرند.
دوره دوم دوره‌ای است که در آن برخلاف مرحله اول، بحث کارآفرینی در اندیشه اقتصادی کم‌رنگ می‌شود. دلایل این امر از دید صاحب‌نظران متفاوت است. عده‌ای منشاء کم‌رنگ شدن بحث کارآفرینی را به جایگزین شدن واژه سرمایه‌دار به جای کارآفرین توسط «آدم اسمیت» نسبت می‌دهند و عده‌ای دیگر آن را در نظریات کینز مبنی بر ایفای نقش کارآفرین توسط دولت جستجو می‌کنند و عده‌ای دیگر نیز ورود ریاضیات به علم اقتصاد را دلیل این امر می‌دانند.
دوره سوم دوره توجه مجدد به کارآفرینی در اندیشه‌های اقتصادی است که طلایه‌دار آن مکتب نوین اتریش است که «مایسنر و «کرزنر» از برجستگان این مکتب به شمار می‌روند. فرض اساسی در این دوره بر رفتارشناسی استوار است.
علاوه بر مکتب فوق، مکاتب شیکاگو، نهادیون و مکتب سنتی اتریش- آلمان نیز تا حدی در این طبقه جای می‌گیرند.
به طور کلی، فرض اصلی در برخورد اقتصادی با کارآفرینی، رفتار عقلائی انسان با منابع کمیاب است. کارآفرینی در این رابطه سازوکاری به شمار می‌رود که تخصیص بهینه منابع با استفاده از فرصت‌های آتی همراه با مخاطره را میسر می‌سازد.
در نگرش اقتصادی دو محدودیت بارز به چشم می‌خورد:
1.    محدودیت‌های شناختی و ادراکی انسان
2.    تأثیر قوی عوامل اجتماعی بر ادراک و پردازش اطلاعات
با خارج شدن کارآفرین از نظریه‌های اقتصادی و همراه با پررنگ‌تر شدن نقش کارآفرینان در توسعه اقتصادی روان‌شناسان با هدف ارائه نظریه‌هایی مبتنی بر ویژگی‌های شخصیتی و همچنین با تفاوت قائل شدن بین کارآفرینان با مدیران و غیرکارآفرینان و همچنین با اشاره به انواع کارآفرینان به بررسی ویژگی‌های روان‌شناختی کارآفرینان پرداختند.
عدم توانایی روان‌شناسان در ارائه مدلی جامع برای تفکیک کارآفرینان از غیرکارآفرینان و همچنین عدم ارائه معیارهای معین و روشن برای ارزیابی و ویژگی‌ها در افراد، سبب گردید تا جامعه‌شناسان دیدگاه‌های جدیدی را نسبت به کارآفرینی ارائه نمایند. با روی آوردن جامعه‌شناسان و دیگر اندیشمندان علوم مدیریت به مطالعه کارآفرینی، نظریه‌های اجتماعی- فرهنگی (تأثیر محیط و فرهنگ بر فرد در اقدام به کارآفرینی) و نظریه شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت، ضمن این که آن‌ها با استفاده از رویکرد رفتاری، کارآفرینی را هم‌چون فرآیندی معرفی نمودند که سرانجام به ایجاد شرکت‌های جدید می‌انجامد.
 
  • 1383
  • 0
شاید از این نوشته‌ها هم خوشتان بیاید

0 کامنت

برای نمایش دیگر محتوای بلاگ بر روی لینک زیر کلیک کنید

کلیک کنید

من به دنبال سرمایه گذار هستم

پیدا کن