خلاقیت به معنای تحولات دامنه دار و جهشي در فكر و انديشه انسان است، به طوري كه حائز يك توانايي در تركيب عوامل قبلي به روش جديد باشد و به تعبيري ديگر، خلاقيت عبارت است از به كارگيري كامل توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا راه حل يا مفهوم نو نسبت به خود شخص خلاق
وبرت جی و لیندای اوهارا در بررسی های خود شش عامل را در خلاقیت افراد موثر دانسته اند که آنها را با هم مرور می کنیم:
دانش: داشتن دانش پایه ای در زمینه محدود کسب تجربه و تخصص در سازمان ها یکی از عواملی است که می تواند به ما کمک کند خلاقیت خود را پرورش دهید و در زمینه ای خاص بتوانیم ایده های خلاقانه ارائه کنیم.
توانایی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از طریق تعریف مجدد با برقراری ارتباط جدید در مسائل، افراد خلاق با بازتعریف مسئله، راهکارهای جدیدی را برای حل آنها پیدا کنند
سبک فکری: افراد خلاق عموماً در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان مدیریت ارشد، سبک فکری ابداعی را برمیگزینند، آنها سعی می کنند راه کارهای جدید و ایده های بهتری را برای انجام کار پیدا کنند.
انگیزش: افراد خلاق برای برآوردن ایدههای خود برانگیخته میشوند و انگیزه کافی برای انجام کارهای جدید را دارند.
شخصیت: افراد دارای ویژگی های شخصیتی مانند مصر بودن، موافق بودن در برابر فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در برابر فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ شدن با جماعت هستند.
محیط: اخلاق معمولاً در داخل محیط های حمایتی بیشتر امکان عرضه وجود دارد، آنها در محیط هایی که از آنها حمایت می شود یا مدیرانی دارند که به آنها انگیزه بیشتری برای فعالیت و دادن ایده های خلاق می دهد بیشتر ایده می دهند و خلاق تر هستند.
اکنون به بررسی هفت اصلی که برای خلاق بودن باید بدانین، می پردازیم:
آماندا پالمر، موسیقیدان آمریکایی، دربارهی اهمیت اتصال این نقاط در ایجاد خلاقیت، بهشکلی شاعرانهتر سخن گفته است:
ما تنها میتوانیم نقاطی را به هم وصل کنیم که جمع کردهایم. این اتصالات بین نقاط مانند تار و پودهایی هستند که در هم میتنیم تا پارچهای را بسازیم که فقط خودمان از آن سر در میآوریم.
پائولا اسر، گرافیست معروف، برای همین مفهوم از تشبیه دیگری استفاده میکند. در کتاب «چگونه مانند یک گرافیست خوب فکر کنیم؟» اثر دبی میلیام، اسر خلاقیت را به یک «ماشین بختآزمایی» تشبیه میکند:
میزان معینی تفکر شهودی وجود دارد که همه چیز را بررسی میکند. بسیار دشوار است که شرح دهیم اتفاقات شهودی چگونه رخ میدهند. من برای شرح آن از تعریف کامپیوتر یا ماشین بختآزمایی استفاده میکنم. من در ذهنم خرتوپرتهای زیادی دارم، شامل تمام کتابهایی که خواندهام، فیلمهایی که دیدهام، آثار هنریای که به آنها نگاه کردهام، حرفهایی که زدهام، هنرهای خیابانی که در مسیرم آنها را دیدهام، هر چیزی که خریدهام، رد کردهام، دوست داشتام یا از آن متنفر بودهام. اینها همه در یک طرف ذهنم هستند. در طرف دیگر ذهنم فشردهای است شامل درک من از مسائل و مثلا به من میگوید راهحل فلان موضوع از مراحل الف، ب، جیم و دال ساخته شده است. وقتی دکمهی ماشین را میزنم این عناصر شروع به چرخش میکنند و امید دارم که خطوط مرتب شوند و در آخر من برنده شوم.
اما آرتور کوستلر در سال ۱۹۶۴ در کتاب خود به نام «عمل خلاقانه» میگوید عمل خلاقانه علاوه بر ارتباط و اتصال بین نقاط، نیاز به تضاد دارد یا چیزی که وی آن را «همآمیزی» مینامد:
الگوی عمل خلاقانه به این صورت است که وضعیتها یا ایدهها را از دو دستگاه مرجع ناسازگار بررسی میکنیم که البته این دو دستگاه هر یک بهتنهایی سازگارند. یک رویداد میان دو طول موج متفاوت وادار به ارتعاش میشود. در این حالت، این رویداد صرفا به یکی از دو زمینه وابسته نیست، بلکه با هر دو مرتبط است. من از اصطلاح «همآمیزی» استفاده کردم تا بتوانم بین مهارتهای معمول فکر کردن در یک سطح، و کنش خلاقانه که در بیشتر از یک سطح عمل میکند تفاوت قائل شوم.
بیست سال بعد جرج لوئیس در کتاب تاثیرگذار خود به نام «هنر تبلیغات: جرج لوئیس در ارتباط جمعی» مینویسد:
خلاقیت میتواند تقریبا هر مسئلهای را حل کند. عمل خلاقانه به کمک ابتکار و نوآوری عادت را شکست میدهد و بر همه چیز غلبه میکند.
البته از نظر گرچن روبیم، عادت دشمن خلاقیت نیست بلکه موتور آن است. او در کتاب «هر روز خود را مدیریت کنید: برنامهی روزانهی خود را تعیین کنید، علاقهمندیهای خود را پیدا کنید و ذهن خلاقتان را تقویت کنید.» مینویسد:
آنتونی ترولوپ، نویسنده قرن نوزدهم که موفق شد رمانهای پرطرفداری بنویسد و در سیستم پست بریتانیا انقلاب ایجاد کند میگوید: «هر کار کوچک روزمره، اگر واقعا هر روز انجام شود، میتواند حتی حملهی هرکول را دفع کند.» در طولانیمدت این عادات هرروزه باعث افزایش بهرهوری و خلاقیت میشوند. اگر ذهن مرتب با کاری که انجام میدهید درگیر باشد، احتمال اینکه بتوانید روابط شگفتانگیزی کشف کنید و ارتباطهای جدیدی بین ایدهها ببینید بیشتر میشود. در مقابل، انجام کارهای پراکنده باعث میشود نتوانید خوب تمرکزکنید و خیلی راحت گیج میشوید یا کاری را که میخواستید انجام دهید فراموش میکنید. خلاقیت از درگیر شدن دائم با ایدهها حاصل میشود و یکی از آسانترین راهها برای تقویت خلاقیت این است که ذهن را مدام درگیر برنامهی خود بکنید. وقتی کاری را هر روز انجام دهید، هر روز چیزهای جدیدی به شما الهام میشود.
در سال ۱۹۲۶ گراهام والاس، یکی از بنیانگذاران روانشناسی اجتماعی و از مؤسسان مدرسهی اقتصاد لندن، در کتاب «هنر تفکر» نظریهی خود را دربارهی خلاقیت بیان کرد. او در این کتاب چهار مرحلهی خلاقیت، یعنی «آمادهسازی»، «رشد نامحسوس»، «کشف» و «بررسی و آزمایش» و ارتباط متقابل آنها را اینگونه توضیح داد:
با هجوم افکار روزانه، همانگونه که با مسائل مختلف روبهرو میشویم، این چهار مرحله هم دائما با هم تداخل میکنند. اقتصاددانی که یک کتاب آبی (کتابی که شامل اطلاعات آماری، دستورالعملها و یا گزارشهای کاری است و بهصورت دورهای و سالیانه منتشر میشود) میخواند، فیزیولوژیستی که یک آزمایش را بررسی میکند یا تاجری که نامههای روزانهاش را بررسی میکند، ممکن است همزمان برای مشکلی که چند روز قبل با آن مواجه شده، د مرحلهی «رشد نامحسوس» باشد، در حال جمعآوری اطلاعات و در مرحلهی «آمادهسازی» برای مسئلهی دیگری باشد و نتایج مسئلهی سومی را «بررسی و آزمایش» کند. حتی در بررسی همان مشکل نیز ذهن ممکن است بهطور ناخودآگاه در مرحلهی «رشد نامحسوس» برای یکی از جنبههای آن باشد و در عین حال آگاهانه در حال آمادهسازی یا بررسی و آزمایش جنبههای دیگر آن باشد. باید به یاد داشت که مثلا وقتی یک شاعر دارد در خاطراتش جستجو میکند، افکارش مانند موسیقیای است که در آن نمیتوان مراحلی را که منجر به موفقیت میشوند، بهسادگی در قالب «مسئله و راه حل آن» توضیح داد. اما حتی در این موارد هم چهار مرحلهی گفتهشده وجود دارند و میتوان آنها را از هم تفکیک کرد.
مالکم گلادول اعتقاد ندارد که روند خلاقیت چندان آگاهانه باشد:
خلاقیت معمولا با آمدنش ما را شگفتزده میکند، بنابراین ما هیچوقت نمیتوانیم روی آن حساب باز کنیم و جرأت نمیکنیم به آن اعتقاد پیدا کنیم، مگر اینکه اتفاق بیفتد. به عبارت دیگر، ما نمیتوانیم بهطور آگاهانه درگیر کارهایی شویم که موفقیت در آنها نیازمند خلاقیت است. بنابراین تنها راه این است که کارها را ساده، معمولی و بدون نیاز به خلاقیت ببینیم تا خلاقیت خودش دست به کار شود.
0 کامنت